![]() |
![]() |
|
| بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را آفرید |
اسم تو قشنگ ترین اسم اسم تو زیباترین اسم اسم تو همیشه قلبم میتپه برای اسمت نون اسمت مثه ناجی شده ناجی قلبم یای اسمت مثه یاور برا این قلب شکستم لا ء اسمت مثه لحظه های امید برا این دل شکستم واو اسمت مثه واکسن برا این تن خستم فای اسمت مثه فانوس توی این دنیای تاریک راء اسمت مثه روزنه امید برا این دله همیشه عاشق اسم تو قشنگ ترین اسم اسم تو زیباترین اسم اسم تو برای قلبم شده یک نام مقدس چونکه این نام مقدس برا عشق اول آخرمه عاشق اسمت شدم چون تا ابد عاشقتم دل من به این امیده به وصالت تا بتونه تا ابد پیشت بمونه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
صبح بى تو رنگ بعد از ظهر یك آدینه دارد بى تو حتى مهربانى حالتى از كینه دارد بى تو مى گویند تعطیل است كار عشقبازى عشق اما كى خبر از شنبه و آدینه دارد جغد بر ویرانه مى خواند به انكار تو اما خاك این ویرانه ها بویى از آن گنجینه دارد خواستم از رنجش دورى بگویم یادم آمد عشق با آزار خویشاوندى دیرینه دارد در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سینه دارد ناگهان قفل بزرگ تیرگى را مى گشاید آن كه در دستش كلید شهر پر آیینه دارد |
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
نمی دانم چرا رسوا شد این دل غریب و بی کس تنها شد این دل نمی دانم چرا از ابر گریان نصیب ما نشد یک قطره باران نمیدانم چرا با من چنین کرد دل دیوانه را عاشق ترین کرد نمی دانم چرا سبزی خزان شد وجود خنده ای بر ما گران شد نمی دانم چرا دلها شکسته زمین و اسمان از هم گسسته نمی دانم چرا من را فدا کرد؟ نمی دانم چرا من را فدا کرد؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
به تو دلبسته شدم
از همان روز که قاموس زمان چله از قلب فرو مرده من باز گشود به تو عادت کردم چون دم و باز دمم که همه عمر مکرر شده است ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
بیا ای نگار من بیا ای هستی من بیا ای بی وفای من و امشب را فقط امشب برای خاطر آن لحظه های درد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
بعد از رفتنت......
شبي از پشت يک تنهايي غمناک و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم.تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا کردم! پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي ابي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روييد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي : ( دلم حيران و سرگردان چشماييست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي ان چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم!) همين بود اخرين حرفت..... و من بعد از عبور تلخ و غمگين نگاهت حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غرور ساکت و نا رنجي خورشيد وا کردم. نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا ؟ شايد خطا کردم! و تو بي انکه فکر غربت چشمان من باشي!!!! ؟! نمي دانم چرا؟ تا کي؟ براي چه؟ ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد.... و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت.....و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد... و بعد از رفتنت گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهربوني دانه بر ميداشت!! تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد....وبعد از رفتنت انگار کسي حس کرد که من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت!!! ناگهان کسي حس کرد که من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد....و بعد از رفتنت درياچه بغض کرد.کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد!!!!! هنوز اشفته ي چشمان زيباي توام نمی دانم که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟ ؟؟؟ کسي از پشت قاب پنجره ارام و زيبا گفت:(تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو:) در راه انتخاب او خطا کردم و من در حالتي مابين اشک و ترديد وحسرت کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است!!! و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر... نمي دانم چرا؟؟؟؟ شايد به رسم و عادت و پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايش دعا کردم! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
پنج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
اینک بشنویم که عقل و عشق هر یک چه نوایی می سازند و چه سازی می نوازند : عقل گوید : من تیغ استدلالم . عشق گوید : من شمشیر اضمحلالم . عقل گوید : من متکی به دلیلم . عشق گوید : تا پای بند دلیلی ، ذلیلی . عقل گوید : تا با عصای من نروی به مقصد نرسی . عشق گوید : تا به آتش من نابود نشوی به بود نرسی . عقل گوید : مواظب خود باش و گوش به فرمان هوش کن . عشق گوید : از خود بگذر و ما و من را فراموش کن . عقل گوید : همه چیز برای تو . عشق گوید : تو و همه چیز برای او . عشق گوید : در راه معشوق جان فدا کن . عقل گوید : کار خطرناکی است ترک ماجرا کن . عقل دام انسانها است برای شکار کردن دقایق دنیای مادی و جلب لذت . عشق کمند الهی است برای رساندن به حقایق عالم معنی و اصل وحدت . عقل بر پایۀ دانش است و استدلال و اقتباس ، عشق بر اساس بینش است و عنایت و احساس . عقل دریا را از قطره شناختن است ، عشق قطره را دریا ساختن است . عقل مبنای خود نمائی و ناز است ، عشق مایۀ جانبازی و نیاز است . باید دانست که : عقل وزیر امین " من " است و عشق سپهسالار روح . لشکر عقل نفس و صفات نفس و بافتۀ خلق است ، در حالی که لشکر عشق صفات روح و یافتۀ حق است . در بعضی افراد ممکن است تعدادی از لشکریان عشق برای عقل کار کنند ، در حالیکه معتقدان و پیروان روح اند . عقل در میدان دل ناصح و حافظ " من " است . اما عشق سرداری است آتش افروز و هستی سوز که بر عقل و لشکرش می تازد تا آنها را شکست دهد و کشور دل را به تصرف آورد . آنگاه سردار پیروز عشق " من " را در بند کشد . عقل را اسیر و فرمانبر خود سازد . سلاح خود خواهی و غرور آنها را بگیرد و دور اندازد . نقد هوا و هوس خزینۀ آنان را به تاراج دهد . لباس بی اساس صفات سپاهیان نفس را از تنشان در آورد و تافتۀ جدا بافتۀ لشکریان روح را که صفات انسانهای کامل است بر آنها پوشاند و نفس را مطمئنه سازد و در ملک دل مدینۀ فاضلۀ وحدت و صلح و صفا را بنیاد کند . نقش تصوف هواداری لشکر عشق است برای تسخیر عرصۀ دل و رسیدن به مدینۀ فاضله . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟ به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟ که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟ که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟ به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟ به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
جلسه محاکمه عشق بودو قاضی عقل و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق *آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی* *ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی* *یا تو ای لب مگر تو نبودی که در... آتش بوسه زدن به او می سوختی* *دستها،پاها و ... با شما هستم حالا چی شده این چنین با او مخالفید همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند ولی من متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی قلب نالید : که من بدون وجود عشق دیگر قلب نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کارثانیه قبل را تکرار می کنم و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی با شم پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
![]() نمی دانم چرا تلخ است گفتارم چرا می گویم از سختی جرا می نالم از تنهایی دنیا چرا اشکم ز تنهایی است نمی دانم نمی دانم نمیدانم چرا می سوزم از غربت چرا می ترسم از صحبت با مردم چرا از همنشینی ها گریزانم چرا تنها و حیرانم نمی دانم نمی دانم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
اسم تو قشنگ ترین اسم اسم تو زیباترین اسم اسم تو همیشه قلبم میتپه برای اسمت نون اسمت مثه ناجی شده ناجی قلبم یای اسمت مثه یاور برا این قلب شکستم لا ء اسمت مثه لحظه های امید برا این دل شکستم واو اسمت مثه واکسن برا این تن خستم فای اسمت مثه فانوس توی این دنیای تاریک راء اسمت مثه روزنه امید برا این دله همیشه عاشق اسم تو قشنگ ترین اسم اسم تو زیباترین اسم اسم تو برای قلبم شده یک نام مقدس چونکه این نام مقدس برا عشق اول آخرمه عاشق اسمت شدم چون تا ابد عاشقتم دل من به این امیده به وصالت تا بتونه تا ابد پیشت بمونه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
ستاره وقتی میشکنه میشه شهاب ولی.... دلی که میشکنه میشه سوال بی جواب........ گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را میبوسید! به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه دادو به من...! انتظار سر راهش را داد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه پیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز آلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار کوچه دل با تو زیبا میشود تو شفا بخش نگاه عاشقی مهربانی نازنینی مثل عشق ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
چه می شد گر دل آشفته من به چشم تو عادت نمی کرد و ای کاش از نخست آن چشمهایت مرا آواره غربت نمی کرد چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت میان راز چشمان تو می ماند تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
صداقت یعنی از مرز افقها
به قصد دیدن رویت گذشتن میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمه های تو گشتن نجابت یعنی از باغ نگاهت به رسم عاطفه یک پونه چیدن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو بیالایم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
عشق هرجا رو کند آنجا خوش است گر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش دلکش است ای خوشا آن دل که در این آتش است تا بینی عشق را ایینه وار آتشی از جان خاموشت برآر هر چه می خواهی به دنیا نگر دشمنی از خود نداری سخت تر عشق پیروزت کند بر خویشتن عشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جان نو خورشیدوار عشق هستی زا و روح افزا بود هر چه فرمان می دهد زیبا بود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوشتر از اینت ندانم وگر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری زهر گرم سینه سوزی تو شیرینی که شور هستی از تست شراب جام خورشیدی که جان را نشاط از تو غم از تو مستی از تست به آسانی مرا از من ربودی درون کوره غم آزمودی دلت آخر به سرگردانیم سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی بسی گفتند دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است اما نوشداروست چه غم دارم که این زهر تب آلود تنم را در جدایی می گدازد از آن شادم که هنگام درد غمی شیرین دلم را می نوازد اگر مرگم به نامردی نگیرد مرا مهر تو در دل جاودانی است وگر عمرم به ناکامی سراید ترا دارم که مرگم زندگی است فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
باز با آن لحن سحر انگیز خود عشق را معنا كن ای بیگانه ام
من هم ای یار عاشق ودیوانه ام ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
دل میرود که بمیرد برای تو
سر میرود که بگیرد هوای تو ما هم که عاشقیم و خدا هم غریبه نیست عمری که میرود به فنا هم فدای تو ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
قسم به هر چه بخواهي قسم به تو دنياي من تويي كه فقط مي دهم به تو ديگر سكوت و شعر و خيابان بهانه است در خويش مي زنم قدم ومي رسم به تو ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
آن شبانگاه که دل بر سر راهت دادم بنده عشق تو گشتم تو شدی
بنیادم طالع سعد من از یاد نگاه
تو بود چشم زیبای خمارت نرود از یادم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
چه دعایی کنمت بهتر از این ... خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
*** آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط دل شکسته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
89/09/01 - 89/09/30 89/08/01 - 89/08/30 89/07/01 - 89/07/30 89/01/01 - 89/01/31 88/12/01 - 88/12/29 88/11/01 - 88/11/30 88/10/01 - 88/10/30 88/07/01 - 88/07/30 88/05/01 - 88/05/31 |
|
RSS
|